
Thursday, September 11
Sunday, September 7
نقطه.سر خط
چندين روز است.چندين ساعت.چندين و چند ثانيه.ثانيه يك عمر است.مي خواهم بنويسم.يا ننويسم.فقط مي خواهم.قهوه ي داغ سرد شد.فنجان را نگاه مي كنم.خاليست.كيك شكلاتي را تا آخر مي خورم.با انگشت خرده هايش را از توي بشقاب جمع مي كنم.ولي...نمي خورم.كتاب خرس هاي پاندا همينجاست.روي ميز.كنار فنجان خالي.(بگو آ...) اه.فيلم كوتاه را تكرار مي كنم.قطع مي شود.تكرار مي كنم تا شايد بين اندك لحظه ها لحظه اي پررنگ تر شوم.مي شوم.محو مي شوم.نا بود مي شود.نابود مي شوم.خاموش مي كنم.مي نويسم. پايان. شروعي نيست.شايد باشد ولي حالا فقط نقطه .سرخط.مرور مي كنم.قهوه ي سرد.فنجان خالي.خرس پاندا.فيلم كوتاه...اه..اه..اه...از ته دلم بالا مي آورم روي نوشته.توي فنجان خالي.روي كتاب و صفحه ي فيلم.دستمال را بر مي دارم.شايد برداشته ام.اصلا نمي دانم دستمالي هست يا نيست.استفراغم را پاك مي كنم.لكه ها مي مانند.پاك مي شوند.چشمم را مي بندم. باز مي كنم. ميز خاليست.
نقطه. سر خط.
نقطه. سر خط.
Saturday, July 5
Subscribe to:
Posts (Atom)





